جرم شناسی

برگزاری کلاسهای آموزشی انجام پایان نامه

فائده مشخص کردن اندازه قطع دست

اگر کسی بگوید: با دقت در این جرم اینگونه بهتر به نظر می رسد که باید دست سارق، حتی اگر یک درهم دزدیده باشد، قطع گردد، پس فائده تخصیص حکم (قطع دست) به سرقت ده درهم چیست؟

پاسخ این است که به طور کلی، شاعر خواسته که دلیل قطع دست متناسب با مالی ارزشمند باشد. یعنی مالی باشد که صاحبش به خاطر سرقت آن متضرر می گردد. ممکن است که۸ ده درهم هزینه غذای یک خانواده تهیدست برای دو روز باشد. پس اگر چنین مالی به سرقت رود، آن خانواده متضرر خواهند شد. اما درباره مبلغ کمتر از ده درهم باید گفت که نیازی به قطع دست نیست زیرا مالی نه چندان قابل توجه است. البته اگر در این حالت (سرقت کمتر از ده درهم) از قطع دست چشم پوشی شود، نباید از زندانی کردن یا شلاق زدن متهم چشم پوشی نمود تا مبادا به دزدی عادت نکند.برگزاری کلاسهای آموزشی انجام پایان نامه

مثال این قضیه آن است که اگر شخص به نیت دزدی دری را سوراخ کرد یا از دیوار خانه ای بالا رفت، سپس چیز مانع سرقتش شود، در این حالت شایسته است عذابی مناسب در نظر گرفته شود تا سارق پس از آن به سرقت بازنگردد.

ـــــــــــــــــ

آن را به او بفرشود یا اینکه از طریق ارث یا طریقه دیگری به وی برسد باید از اجرای حدجلوگیری شود و دست قطع نگردد و این بدین خاطر است که اجرای حد بخاطر پایان دادن به انجام جرم در باب حدود است. وضعیت پیش از دریافت مال همانند وضعیت پیش از قضاوت درباره مجرم است. چنانچه پیش از صدور حکم مال مسروقه پیدا شود، اتفاق نظر وجود دارد که دست سارق نباید قطع گردد. پیش از دریافت مال هم همین مسأله صدق میکند. زیرا هدف قضاوت لفظاً، گرفتن حق از صاحب حق نیست چون صاحب حق خداوند متعال است. حق نزد خداست و او نیازی به گرفتن آن ندارد. گرفتن حق مقید به سوقط واجب از گردن وی نیست. اگر چنین باشد و دمشنی شرط باشد، باید هنگام قضاوت به گرفتن حق اقدام ورزد. این عمل با هبه یا بیع منتفی است.

شافعیه، مالکیه و حنابله می گویند: در این حالت قطع دست واجب است زیرا به طور یقین سرقت رخ داده است و این مساله برای حاکم نیز به اثبات رسیده است و باید حکم به قطع بدهد. شبهه ای در این زمینه وجود ندارد و باید دست سارق قطع گردد. حدیثی از صفوان نقل شده است که صحت این مساله را تایید می کند. صفوان گفته است:ای رسول خدا، قصد من چنین نبود. ردایم ر به نیت صدقه به او دادم. پیامبر فرمود: آیا ان کار تو پیش از آن بود که این ردا را بیاوری؟»این حدیث را داود و ابن ماجه روایت کرده اند.

نسائی بر این روایت افزوده که: «رسول خدا دست وی را برید و در حالی که این برخلاف آن چیزی است که گفته می شود یعنی اینکه پس از قضاوت، سارق اقرار به سرقت کند. در این حالت نباید دست وی را برید . زیرا با اقرار، مال دزدی پیدا می گردد و قطع دست منتفی خواهد شد.

انجام پایان نامه

اگر ارزش مال دزدی شده قبل از قطع دست کاهش یابد، حنفیه می گویند: در ظاهر مذهب چنین است که اگر ارزش مال دزدیده شده پس از قضاوت، قبل از دریافت کمتر از ده درهم شود، دست نباید قطع گردد زیرا ده درهم در این مساله حدنصاب است. این مقدار، در زمان امضای حکم و قطع دست شرط است. در صورتی که ارزش مال دزدی کاهش یابد قطع دست منتفی است. دریت برخلاف ضعف چشم در هنگام استیفای مال. زیرا سارق مسئول مالی است که آن را مصرف کرده است. حدنصاب قطع دست مشخص و ثابت است که برخی مربوط به دِین و برخی مربوط به عین م شود. برعکس پایین بودن قیمت مال. هم چنین اگر شخصی مبادرت به سرقت کند و در این عملش، شرایطی را که فقها ذکر کرده اند وجود نداشته باشد، شارع باید وی را تنبیه کند تا دیگر به سمت چنین اعمالی بازنگردد.

با توجه به آنچه که گفتیم شاید کسانی که خیال می کنند این تنبیه بسیار شدید و دور از انسانیت است، قانع شوند و بفهند که این تنبیه عین رحمت و عطوفت در قبال سارقین و همه جامعه است.برگزاری کلاسهای آموزشی انجام پایان نامه حقوق

ــــــــــــــ

این کار بخاطر از دست رفتن و سرد شدن تمایلات است. این مساله تنها مربوط به یک نفر نیست و چشم انسان نمی تواند حقیقت و معنای آن را دریابد پس نباید دست را قطع نمود. در حدیثی آمده است که: «دست را زمانی ببرید که ارزش مال دزدی یک چهارم دینار باشد و برای مال دزدی ای که ارزشش کمتر از این باشد نباید دست را ببرید.»

شافیعه و مالکیه می گویند:  اگر ارزش عین سرقت شده پس از صدور حکم، کاهش یابد باید دست قطع گردد به اعتبار ایت که در ارزش عین نقصان به وجود آمده است. اگر خود عین در هنگام دریافت ناقص باشد و ارزش باقی مانده آن برابر با ده درهم نباشد، همه بر قطع دست اتفاق نظر دارند. هم چنین اگر ارزش مال در هنگام دریافت همان باشد و تغییری نکند، بازهم قطع دست .واجب است. البته خداوند داناتر است.

تهمت ملحدان

ملحدان به مساله حد سرقت شبهه ای وارد کرده اند و به احکام قرآن تهمت زده اند و گفته اند: اگر ما حد سرقت را اجرا کنیم نیمی از جامعه را ناقص کرده اسم و تعداد بسیاری از فرزندان آدمی که نقص حرکتی پیدا کره اند را از بین می بریم و شاهد سپاهی عظیم از افراد ناقص که بخاطر حد سرقت بدن شان بریده شد خواهیم بود.پاسخ به چنین شبهه ای بسیار آسان است. باید به ایشان گفت: به جامعه زمان پیامبر و خلفای راشدین بنگرید و امنیتی که در آن هنگام وجود داشت را مدنظر قرار دهید و به خوشبختی و سعادتی که بخاطر اجرای احکام شریعت و بدون اهمال کاری وجود داشت نظر کنید و آن جامعه را با جامعه خودمان که در آن هستیم مقایسه کنید. ما در جامعه ای صاحب ثروت، تمدن و شهرنشینی زندگی می کنیم. اما در همین جامعه پیشرفته خودمان امنیت حکمفرما نیست.

 

جانها و اموال مردن امنیت ندارند. فصاد همه جا را فراگرفته است و دزدی از دولت و مردم به صورت آشکار و پنهان صورت می پذیرد. خلافکاران در خیابان ها و راهها و محله ها و ماشین ها در شب و روز به مردم هجوم برده و اموالشان را می دزدند.برگزاری کلاسهای آموزشی انجام پایان نامه کارشناسی ارشد تمام این مسالئل بخاطر اجرا نشدن حدود اسلامی و عدم تمسک به احکام آشکار و روشن شریعت است. اجرای حد سرقت تنها علاج برای این بحرانی است که هم اکنون داریم در آن زندگی می کنیم. هم چنین ملحدان به احکام شریعت افترا می زنند و از سر نادانی می گویند اگر به دست تجاوز شود و دچار آسیب گردد باید پانصد دینار  خالص به عنوان دیه پرداخت شود. پس چگونه است که دست را باید برای سرقت مبلغ سه درهم قطع کرد؟ با اینکه می دانیم سه درهم مال ناچیز و حقیری است. گفته اند که ابوالعلای معرّی هنگامی که به بغداد آمد، ایرادی که وی بر فقها گرفت بسیار مشهور شد. او این ایراد را در زمینه ارزش قطع دست در سرقت که ربع دینار باشد وارد کرده بود. وی در همین زمینه شعری سروده که نشان گر نادانی و کم عقلی اش است. می گوید:

دستی که دیه اش پانصد سکه طلاست، چرا باید برای ربع دینار قطع شود؟

این حال ما متناقض است و چاره ای جز سکوت در برابر آن نداریم و اینکه به خدای مان از آتش پناه ببریم.

ــــــــــــــــــ

این سخن را زمانی گفت که فقها خواستند او را ببیند ولی وی از دست ایشان فرار کرد. جواب های بسیاری به این شبهه داده شده است. پاسخ قاضی عبدالوهاب مالکی رحمت الله علیه این گونه است: «اگر دست، امین باشد، ارزشمند خواهد بود. اما اگر خیانت ورزد بی ارزش می گردد.» برخی گفته اند: همین مساله خود نشان گر علوّ حکمت و مصلحت و اسرار شریعت بزرگ است. در باب جرم‌ها مناسب این است ارزش دست پانصد دینار باشد برای اینکه مبادا بر علیه آن جرم و جنایتی صورت گیرد و نیز برای بزرگداشت انسان و جایگاهش و بالا بردن منزلتش. و در باب سرقت مناسب این است که اندازه میزانی که بر اساس آن دست باید قطع گردد یک چهارم دینار باشد. بدین خاطر که مردم به سوی سرقت نشتابند . این مساله در عین حکمت است نزد عاقلان و ژرف اندیشان. از این روست که خداوند متعال فرموده است: (به سزای کار نیکی که کرده اند به عنوان یک مجازات الهی دست سارق را قطع کنید و خدا توانای حکیم است.) یعنی مجازات زن و مرد سارق به خاطر عمل زشتی که با دستان خود مرتکب شده اند و اموال مردم را دزدیده اند، مناسب است با قطع کردن آن. با توجه به این سخن خداوند (به عنوان یک مجازات الهی) یعنی مجازاتی از سوی خداوند که بر ایشان اعمال م شود به سبب ارتکاب این جرم شنیع که تنها خبیثان و سست‌دینان و کسانی که از یاد خدا غافلند و أخرت خود را به دنیای شان فروخته اند، آن را انجام می دهند. و نیز برای کسانی که به حدود خدا بدون هیچ ترسی تجاوز می کنند و با جسارت بسیار اموال مردم را به طور باطل می خورند. پس از سر حکمت است که شرع و احکام آن بر سارق سخت بگیرند. با این هدف که سارق از گمراهی اش بازگردد و دست از سرقت بردارد و خداوند در انتقانم گرفتن مقتدر است. مغلوب نمی شود. بلکه بر گردن کشان غلبه می کند.

 

در کار خود حکیم است و نیز در نهی و شرع و قدَرَش. در احکامی که برای بندگان وضع می کند و برای صیانت از مصالح ایشان و حفاظت از جان و مالشان و بدست آوردن خوشبختی ان در زندگی و پاکسازی جامعه از فاسدان و بی مصرفان، حکمت دارد. زیرا اموال بدین منظور خلق شده اند که همه مردم از آن استفاده کنند. حکمت نخست، حکمتی است که اختصاص به ملک شرعی دارد. میل و امید برای مال باقی می ماند و جوانمردی آن را نگاه می دارد. دین داری در هر مخلوقی هست. مراقبت انسان، اموال وی را حفاظت می کند. پس زمانی که مال خود را حفاظت نمود، هدف انسان – که همان حفاظت از خود و مالش است- به دست می آید. اگر مال و جان انسان هتک شود، جرم، زیاد می گردد و عقوبت آن هم زیاد می شود.اگر یکی از آن دو هتک گرد، ضمانت دادن واجب می شود برای اینکه تجاوزگران از این که دست بکشند. همان کسانی که نه از خدا و نه از روز قیامت می ترسند. سپس لعنت خدا بر سارق خائن باد. کسی که برای چیزهای بی ارزش، مبلغی بسیار خرج می کند.

گفته اند: خداوند در این آیه ابتدا مرد سارق ذکر کرده و سپس زن سارق را. و در آیه مربوط به زنا، ابتدا زن زناکار را ذکر کرده و سپس مرد زناکار را. دلیل این امر این است که حبّ مال در دلهای مردان بیشتر از زنان است بدین خاطر سرق مرد مقدم شده است و از آن رو که شهوت لذتخواهی در زنان بیشتر از مردان است، زن زناکار بر مرد زناکار در آیه مقدم شده است. البته بازهم خدا داناست.برگزاری کلاسهای آموزشی انجام پایان نامه اقتصاد

خداوند متعال حد سرقت را قطع دست قرار داده زیرا مال با دست گرفته می شود. حد زنا را قطع آلت قرار نداده در حالی که فحشا با آن انجام می شود. این مساله ( عدم قطع آلت و قطع دست) سه علت دارد. ۱- اگر دست سارق قطع شود، یک دست دیگر مانند آن دارد. اگر یکی را از دست بدهد عوضی یکی دیگر مثل آن را دارد که می توان با همان، نیاز های خود را برطرف کند اما فرد زناکار یک آلت دارد و اگر آلتش قطع شود، جفتِ آن را ندارد که به وسیله‌ی آن نیاز خود را رفع کند. ۲- حد، مانعی است برای محدود کردن شخص مجرم و دیگران. قطع دست در سرقت مساله ای است که مردم به صورت علنی آن را می بینند و از آن عبرت می گیرند. اما قطع آلت در مساله زنا، باطنی است و هیچ کس نمی توند به منظور عبرت گرفتن آن را ببینند. ۳- قطع آلت باطل کننده تولید مثل و ازدیاد نسل است در حالی که چنین چیزی در قطع دست نیست.

 

سپس خداوند متعال می فرماید: ( ألم تعلم أن الله له ملک السماء والأرض یعذب من یشاء ویغفر لمن یشاء والله علی کل شیء قدیر) این آیه خطاب به پیامبر و دیگران است. یعنی اینکه بین خدا و هیچ یک از مخلوقاتش نزدیکی ای وجود ندارد که مراعات با وی گردد. حدود الهی بر هر کسی که آن حدود را رعایت نکرده، اجرا می شود. این خداوند است که هر طور که بخواهد حکم می کند و هر کاری که اراده کند انجام می دهد زیرا او مالکِ مُلک است و هر کس را بعدالتش عذاب می کند و هر کس را با کرامت و جودش می آمرزد. اوست که بر همه کارها تواناست و اوست که داناست.

توبه سارق

امامهای چهارگانه متفق القولند که اگر سارق به نیکی توبه کند و نشانهای توبه اش را نیز آشکار سازد و تصمیم بگیرد که دیگر سمت سرقت نرود، خداوند متعال توبه اش را خواهد پذیرفت زیرا در آیه دوم پس از آیه سرقت می فرماید: (آن کس که پس از ظلمش توبه کند و خود را اصلاح نماید خداوند توبه اش را می پذیرد. به رساتی که خدا آمرزنده و مهربان است.) خداوند از وی درمی گذرد و گناهانش را می بخشاید از حضرت رسول روایت شده است که: «توبه پیش از آنکه به زبان آورده شود پذیرفته می گردد.» و نیز ـن حضرت فرموده است: «توبه کننده از گناه، مانند انسان بی گناه است.» اگر در دنیا بر وی حد جاری گردد، این حد کفاره او خواهد بود و در روز قیامت بخاطر این گناه عذاب نمی شود. چنانچه حد را بپذیرد و بدان راضی شود و از خدای خود طلب توبه نماید. سول خدا فرموده است: «خدای دادگرتر از آن است که در آخرت بنده اش را عقوبت کند» اما قطع دست نباید مانع توبه کردنش و عادل شدنش شود حتی اگر زمان توبه و عدالت طولانی شود. دلیل عدم قطع این است که اگر امر به امام به شکلی برسد مانند آنچه ابوداود از صفوان بن لامیه نقل کرده است: «در مسجد خوابیده بودم و جامه ای به تن داشتم که ارزشش سی درهم بود. مردی آمد و آن را از من دزدید.» آن مرد را گرفتند و به نزد پیامبر آوردند و آن حضرت دستور داد دست وی را قطع کنند. آن سارق گفت: مال را آوردم. من به پیامبر گفتم: آیا می خواهی دستش را بخاطر سی درهم قطع کنی؟ من آن را به وی می فروشم و پولش را به صورت نسیه از وی می ستانم. پیامبر فرمود: «مگر نه این است که این کار تو قبل از این بود که این سارق آن جنس دزدی را بیاورد.»

اگر امر را به امام ارجاع ندهند، با عفو و شفاعت مساله قطع دست رفع می گردد. البته این ماله هنگامی رخ می دهد که سارق مشهور به فساد نباشد. در غیر این صورت شفاعت در حق او پذیرفتنی نیست تا زمانی که توبه کند و شرط توبه هم این است که با نیت صادق و تصمیم درست و خالی از سایر اهداف دنیوی باشد. تا مبادا مجرمین به اتکاء شفاعت پس از سرقت، دست به دزدی بزنند.

همان گونه که خداوند متعال فرموده است: (اگر کسی پس از ارتکاب ظلم توبه کند و اصلاح شود) خداوند آنچه میان او و آن بنده است را می پذیرد. اکثریت علما گفته اند که باید اموال مردم را به ایشان بازگرداند. حوادثی در زمان حضرت رسول رخ داد و یاران آن حضرت توبه بی بازشگتی کردند. ابوهریره روایت می کند که نزد آن حضرت سارق آوردند که عبایی را دزدیده بود. حضرت فرمود: فکر نمی کرد دزدی کند. سارق گفت: بله ای رسول خدا. حضرت فرمود: «او را ببرید و دستش را ببرید سپس به نزدم بیاوریدش.» دست سارق را بریدند و به نزد پیامبر آوردند. حضرت فرمود: «توبه کن به درگاه خدا.» پس گفت: «خدا از توبه ات گذشت.»

ابن ماجه از ابن لهیعه از یزید بن ابی حبیب از عبدالرحمن بن ثعلبه انصاری از پدرش از عمر بن سمره بن حبیب عبد شمس روایت می کند که وی نزد پیامبر آمد و گفت: ای رسول خدا من یک شتر از فلان قبیله دزدیده ام. مرا پاک کن از این گانه. پیامبر هم شخصی نزد آن قبیله فرستاد. افراد آن قبیله گفتند: ما یک شتر گم کرده ایم پس پیامبر دستور داد به

باب حد قذف (تهمت زنا بستن به کسی)

حد قذف را خداوند متعال در کتاب خود این چنین تبیین نموده است: (وکسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا می دهند سپس چهار شاهد نمی آورند به آنها هشتاد تازیانه بزنید و هیچ گاه شهادتی از آنها نپذیرید و اینها بی شک فاسق اند.) نور/ ۴

ــــــــــــــــــــ

و دستش قطع شد. در حالی که می گوید سپس خدای را تو را از من پاک گرداند. می خواستی که جسدم را در آتش داخل کنی که با این توبه بی بازگشت از آن نجات یافتم.

ابن جریر گفته است ابوکریب به ما گفت که موسی بن داود به ما گفت که ابن لهیعه به ما گفت که یحیی بن عبدالله از ابی عبدالحرمن الحلبی از عبدالله عمر روایت می کند که گفت: زنی جواهری دزدید. مال باختگان آن زن به نزد رسول خدا آوردند و به ایشان گفتند. ای رسول خدا این زن از ما دزدی کرده است. آن حضرت فرمود: «دست راستش را ببرید.» زن گفت: آیا راهی برای توبه دارم؟ پیامبر فرمود: «اگر امروز از گناهت توبه کنی مانند روز ی خواهد خواهی بود که مادرت تو را به دنیا آورده است.»

خداوند متعال نیز این آیه را نازل کرد: (آن کس که پس از ظلمش توبه کند و اصلاح شود خداوند توبه اش را می پذیرد به راستی که خدا آمرزنده و مهربان است) امام احمد این ماجرا به شکل مفصل تری روایت کرده است و می گوید: ابن لهیعه گفت که یحیی بن عمرو روایت می کند که گفت: زنی در زمان رسول خدا دزدی کرد. مال باختگان آن زن را به نزد پیابر آوردند و گفتند: ای رسول خدا این زن از ما دزدی کرده است. اقوام آن زن گفتند: ما فده وی را می دهیم. پیامبر فرمود: دتسش را ببرید. اقوام زن گفتند ما فدیه ای به مبلغ پانصد دینار می پردازیم. باز هم پیامبر فرمود: دستش را ببرید. پس دست راست زن را بریدند. زن گفت: ای رسول خدا آیا می توانم توبه کنم؟ پیامبر فرمود: بله با توبه کردن امروزت انگار که تازه از مادر متولد شده ای. پس خداوند متعال نیز این آیه که در سوره مائده است را نازل کرد. (آن کس که پس از ظلمش توبه کند خداوند توبه اش را می پذیرد به راستی که خداوند آمرزنده مهربان است.) آن زنِ سارق از قبیله بنی مخزوم بود. ماجرای این زن در کتب صحیحین ثبت شده است. همانگونه که در ابتدای همین باب آمد.

از بانو عائشه روایت شده که درباره آن زن گفت: آن زن توبه کرد و بر توبه خود پابرجا ماند و از دواج کرد. پس از آن نزد من می آمد و من درخواست های وی را به گوش پیامبر می رساندم. توبه  خالص همین است. توبه بی بازگشتی که گناهکار از کاری که کرده پیشمان است و بخاطر ظلمی که در حق خدا کرده احساس حسرت می کند و خود را مجبور به دست کشیدن از گناه می نمایاند.

تعریف قذف

حد، از نظر شرعی، عقوبتی است مقدّر کهحق خداوند تعالی است. مانند عقوبت گناه زنا. یا اینکه حق انسان است. مانند حد قذف. عقوبتهای شرعی، حد نامیده شده از آن رو که خداوند متعال آنها را مشخص کرده و اندازه آنها را معین نموده است. هیچ کس حق ندارد از این حدود تجاوز کند. خداوند متعال فرموده است: (آن کس که به حدود خدا تجاوز کند بی شک به خود ظلم کرده است.) گفته شده: عقوبت های شرعی از این رو حد نام نهاه اند زیرا حر در لغت به معنای منع است و حدود مانع اغقدام به انجام کارهای زشت می شود.

ــــــــــــــــــ

حکمت وجوب حد قذف جلوگیری از اتهام به کفر است. زیرا آن کس به او تهمت کفر زده باشند، می تواند با به زبان آوردن شهادتین این تهمت را نفی کند. برخلاف متهم به زنا. زناکار نمی تواند تهمت زنا نسبت به خود را نفی کند. پرتاب سنگ یا نیزه یا چیزی مثل آن که موجب آزار و ضرر می شود دشنام محسوب می شود. نمایان ساختن عیوب هر کس، موجب آزار و اذیت آن شخص می شود و در این جا زبان مانند شمشیر از نیام خارج می شود و زخم می زند، بلکه: زخم های نیزه ها التیام یافتنی است. ولی زخم زبان التیام نمی یابد.

خداوند متعال از تعبیر رمی استفاده کرده و سه مرتبه در سه آیه که مخصوص حد قذف است آن را به کار برده است.(والیذن یرمون المحصنات: کسانی که به زنان پاکدمان تهمت می زنند.) (والذین یرمون أزواجهم: کسانی که به همسران خود تهمت می زنند.) (والذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات: کسانی که به زنان پاکدامنِ بی از فحشا و مؤمن تهمت می زنند.)

این مساله خود از نشانه های شیوایی کلام قرآن است. زیرا سخن آن هنگام که از زبان گوشنده اش بیرون می شود دیگر نمی توان افسار آن را به دست گرفت. رها می شود و به چیزی توجه نمی کند تا این که به مخاطب خود برسد و به وی ضرر و زیان برساند. چنین سخنی مانند تیر است که پرتاب می شود و نمی توان آن را بازگرداند پس آن کس که می خواهد تهمت بزند مراقب زبانش باشد تا در آنجا که پشیمانی سودی ندارد، پشیمان نشود.

مبحث حکمت تشریع حد قذف

خداوند متعال در آغاز سوره نور بزرگی گناه زناف زتش بسیار آن که در هیچ گناهی وجود ندارد و شناعت این عمل را بیان نموده است. زنا کاری است که به آبرو بستگی دارد. آن کس که بدو تهمت زنا زده می شود سرفاکند می گردد و شرفش نابود خواهد شد. از جمله اهداف شرع اسلامی حفظ آبرو، صیانت از شرف افراد و پاسداری از کرامت و عزت نفس می باشد. حکمت خداوند متعال از وضع چنین قانونی، مانع شدن نفس های سرکش است. منظور همان کسانی هستند که غضب و کینه ایشان را مجبور می کند تا به کرامت دیگران لطمه وارد کند و شرف ایشان را لکه دار نماید. برای خداوند کرامت و شرف افراد ارجمند است و تهمت قذف نزد خداوند متعال کم و بی ارزش نیست. همانگونه که می فرماید: (آن گاه که آن بهتان را از زبان یکدیگر می گرفتید و خبری را که بدان علم نداشتید، دهان به دهان می گفتید و می پنداشتیئ که کاری کوچک و ساده است، در حالی که آن امر نزد خدا بسی بزرگ بود.) نور/ ۱۵٫

خداوند انجام احکام بازدارنده را بر ما واجب ساخته. این احکام آبروی افراد را پاس می دارد و کرامت و شرف ایشان را حفظ می کند. تا بدین وسیله نفس ها را از ارتکاب این امر شنیع باز دارد و از همه مؤمنین بخواهد تا گمان نیکو به دیگران داشته باشند و از سوء ظن پرهیز نمایند. خداوند بدین وسیله مؤمنان را به پاک کردن زبان شان، حفظ ادب، پرهیز از تهمت زدن بدون آگاهی و به ناحق به کسی ضرر رساندنف بیان کردن تهمت به علت آشتی آن تا مبادا کهمردان به خاطر کینه، تهمت دروغ به کسی بزنند و این مساله را بهانه ای برای خدشه دارد کردن آبرو و ضرر رساندن به ناحق به کسی قرار دهند، دعوت می کند. هیچ گونه جرمی را نمی توان یافت که انجام دهنده آن گناه از بزرگی و خطرناک بودن آن غافل باشد مگر گناه زبان. گویی سهولت حرکت دادن آن طبیعت زبان است و دوست دارد از امور ناآشنا و غریب سخن بگوید. اما همین نکته کافی است که کلام چیز محسوسی را از متکلم کم نمی کند با اینکه اکثر مردم به تساهل در حرف زدن و شنیدن عادت کرده اند. همه اینها باعث شده که مردم، تهمت زدن را مساله ای سبک بدانند و این کار را ناچیز بشمارند در حالی که چنین چیزی گناهی است بس بزرگ. از این روست که شاعر اهتمامی بزرگ نسبت به حد قذف داشته و درباره حد سرقت یک آیه و درباره حد زنا دو آیه و درباهر حد راهزنی یک آیه نازل نموده است. خداوند متعال درباره حد قذف دو آیه نازل کرده سپس در پی آن نوعی دیگر

ــــــــــــــــــــ

درباره مساله لِعان (نفرین) پنج آیه نازل کرده است. سپس در پی آن از مساله تهمت سخن گفته و در این رابطه نُه آیه نازل نموده است سپس همه اینها را پی گرفته است و در زمینه نهی از تهمت زنا به زنان پاکدامن ناآگاه از زنا و مؤمن چهار آیه نازل کرده است تا جایی که می گوید: (ایشان از آنچه دیگران می گویند پاک و بری هستند و آنان صاحب آمرزش و رزقی کریمانه هستند) خداوند متعال درباره حد قذف، احکام، انواع، بیان عقوبت آن، شرح ضررهای ناشی از آن در جامعه، نهی از آن، پرهیز از درافتادن در چنین مساله ای و زشتی اقدام به چنین کاری، بیست آیه در سوره نور نازل نموده است.

سپس در این آیات از عذاب آن که به مردم تهمت زنا بزند و آبرویشان را بریزد، یادآوری می کند. منظور آن دسته افراد هستند که ادعای خود را نمی توانند ثابت کنند. از جمله این عذاب هااینهاست: ۱- سی ضربه شلاق. ۲- مردود بودن شهادت چنین آدمی در طول زندگی اش. ۴- نزد خدا از جمله دروغگویان خواهد بود. ۵- در دنیا و آخرت ملعون خواهد بود. ۶- در قیامت برای چنین فردی نزد خدا عذابی بزرگ ذخیره شده است. ۷- اعضا و جوارح وی بر ضد او شهادت خواهند داد. ۸- خداوند جزای کارشان را می دهد و به حسابشان می رسد و آن مقدار از انواع عذاب و آتش جهنم که حقش است را به وی می چشاند. همه مسلمانان متفق القولند که قذف از جمله بزرگترین گناهان است و حد قذف در کتاب و سنت و اجماع امت ثابت گشته است. در قرآن خداوند چنین می فرماید: (و کسانی که به زنان پاکدمان نسبت زنا می دهند سپس چهار شاهد نمی آورند، به آنها هشتاد تازیانه بزنید و هیچگاه شهادتی از آنها را نپذیرید و اینها بی شک فاسق اند.) و نیز: (اگر شاهد نیاوردند، نزد خدا دروغ گویند.) یعنی اینکه: اگر کسی به زن یا مرد مسلمانی تهمت زنا بزند و نتواند دلیل مطلوب برای اثبات سخنش ارائه دهد، دروغگو نزد خدا خواهد بود. به دیگر سخن، حکم چنین فردی در شریعت الهی حکم انسان دروغگوست و در این مساله شکی و نیست و باید بر چنین شخصی حد دروغگو را جاری ساخت. این سخن خداوند متعال: (بی گمان کسانی که به زنان پاکدمان بی خبر از فحشا و با ایمان، نسبت زنا می دهند در دنیا لعنت شده اند و برای آنها عذابی سخت خواهد بود. روزی که زبانها و دستها و پاهایشان بر ضد آنها درباره آنچه انجام می دادند شهادت می دهند. آن روز خدا جزای واقعی آنها را بی کم و کاست می دهد و می فهمند که خداوند همان حق آشکار است.) نور/ ۲۳- ۲۵٫

در سوره نور خداوند متعال زشتی و پلیدی این گناه و بزرگ بودن آن را بازنمایی کرده است آن کس که این کار پلید را بکند را زشت دانسته و خططر بزرگ این کار را گفته است و عقوبت انجام دهنده آن و نهایت کار وی را بازگو کرده است. خدا تهدید خود را در قبال چنین فردی شرح داده است. و کدام تهدید است که بدتر و شدیدتر از لعنت مردم و ملائکه در دنیا و طرد شدن از رحمت الهی و رضایت وی در روز قیامت و استحقاق عذاب الیم و اقرار اعضای وی به گناهانش؟ در قیامت نمی گذارند چنین فردی دلیل بیاورد و اجازه رهایی از گناهش را به او نمی دهند. برخی درباره علت شهادت اعضای بدن فرد در آخرت گفته اند که در دنیا برای شخصی که تهمت زنا می زند چهار شاهد لازم است. در روز قیامت آن شخصی که تهمت زنا زده است، پنج عضو از اعضای بدنش بر علیه اش شهادت می دهند: زبان، دو دست و دو پایش، تا خوارش کنند و زشتی جایگاهش را نشانش دهند. و این کار را به تلافی این می کنند که خود او سعی در ریختن آبروی زنان پاکدامن بی خبر از فحشا و مؤمن داشت.

پایان آیه کافی است بر اینکه خداوند جزای تهمت زننده را می دهد. آن کس که به دروغ به مردم تهمت می زند می داند– حتی اگر هم نداند بازهم- خداوند حق است و تهدیدش حق است و سخن و نیز حقی است آشکار. خداوند متعال می فرماید: (کسانی که دوست دارند زشتکاری در حق مؤمنان شایع شود، برای آنها در دنا و آخرت عذابی پردرد خواهد بود، و خدا می داند و شما نمی دانید) عذاب وعده داده شده در دنیا شامل حد قذف و نیز آسیب رسیدن به آبروی فرد گناهکار، سختی های زندگی، فراگرفته شدن توسط انواع خف و خواری، دراز شدن زبان مردم در بی آبرو کردن شخص چه به باطل و چه به صحیح، انتشار مسالئل شخصی وی، بر سر زبانها افتادن رفتار و اعمال وی مخصوصا در مجالس لهو و لعب، همه اینها شامل عذاب های وعده داده شده می باشد. پس هر کس که امورات مردم را وارسی کند، مردم هم با وی همین کار را می کنند. هر کس دنبال زشتی های مردم باشد، بی آبرویش می کنند. هر کس در پی بدی های مسلمانان باشدف خداوند در پی بدیهایش می رود و آن کس که خدا به دنبال بدیهایش برود رسوا می شود حتی اگر در خانه اش بست بنشیند. هرگونه با دیگران رفتار کنی با تو همانگونه رفتار میشود. هر طور باشی همانگونه جزامیبینی. جزای هر کار از جنس همان کار است. هر کس حسرت بکارد پشیمانی درو می کند.

عذاب آخرت شدیدتر و پایدارتر است. اگر این باشد شأن کسانی که قلبا دوست دارند زشتی منتشر سازند و در میان مؤمنین شیوع دهند، پس چه بر سر کسانی که به مؤمنین افترا می زنند و خودشان آن تهمت را منتشر می کنند خواهد آمد؟ در سنت نیز امام بخاری و مسلم از ابوهریره نقل می کنند که روسل خدا فرمود: «از هفت گناه بپرهیزی. گفتند ای رسول خدا این هفت گناه کدامها هستند؟ حضرت فرمود: شرک به خدا، جادو، کشتن جانی که خدا آن را حرام کرده است مگر به حق، رباخواری، خوردن مال یتیم، فرار در روز جنگ و تهمت زنا بستن به زنان پاکدامن بی خبر از فحشا و مؤمن.»

از ابوهریره نقل شده که گفت: رسول خدا فرمود: هر کس به برده اش تهمت زنا بزند، روز قیامت بر وی حد جاری می گردد. مگر اینکه ادعایش درست باشد.»این حدیث نشان گر این است که مالک برده در دنیا بخاطر تهمت زنا به برده اش حد بر وی جاری نمی گردد. اگر مشمول عمومیت آیه قذفشود برپایه اینکه در آیه سخنی از آزاده بودن زن پاکدمان نشده است. همان گونه که پیامبر عمل کرده اند. از عایشه نقل است که گفت: زمانی که عذری برای من پیش آمد، رسول خدا بر منبر شد و همین مساله را ذکر کرده و قرآن را تلاوت نمود یعنی آیه (إن الذین جاؤئا بالإفک) تا آخر که ۱۸ آهی شد. هنگامی که آن دو مرد و یک زن را یافت بر ایشان حد قذف جاری نمود. این افراد را احمد و چهار تن دیگر یافتند. به این موضوع امام بخاری نیز اشاره نموده است. آن دو مرد حسان و مسطح بودند و آن زن نیز حمنه بنت حجش بود. این حدیث دلالت بر ثبوت حد قذف دارد.

چیزهایی که قذف را مباح می کند

علما گفته اند که قذف به سه بخش تقسیم می شود: محظور، مباح و واجب. اگر کسی وجود نداشته باشد که آن را نفی کند واجب نیست ولی آیا مباح است یا خیر؟ باید دیده شود. یعنی اینکه با چشم خودش ببیند که دارد زنا می کند یا اینکه آن زن خود اقرار کند و اقرارش از ته قلب و صادقانه باشد یا اینکه از یک فرد مورد اطمینان بشنود یا اینکه نشنود. اما اینکه فلان کس با فلان کس زنا کرده است بین مردم به وفور شنیده شود. و اینکه همسر آن زن دیده باشد که مرد زناکار از منزلش بیرون می آید یا اینکه زنش را با آن مرد در خانه دیده باشد. در این حالت قذف برای اطمینان از تهمت مباح است. جایز است که چیزی نگوید و بر این مساله سرپوش بگذارد اگر زنش توبه کرد. اما اگر این خبر را از کسی بشنود که به وی اطمبنان ندارد یا اینکه این خبر در بین مردم پر شود اما  زوج، آن مرد را با زوجه اش در خلوت ندیده باشد یا برعکس، قذف حلال نیست. اما زوج باید از همسرش مراقبت کند و درباره این مساله تحقیق کند تا صحت آن را دریابد تا او را به بی غیرتی که اقرار به زنای خانواده اش می کند، نشمارند. اگر فرزندی به دنیا آمد و قصد نفی آن بچه را داشت، گفته اند که اگر یقین داشت که این بچه از وی نیست و این که زوج با همسرش همبستر نشده

قذف عبارت است از اینکه شخصی به شخص دیگر را به شکل صریح متهم به زنا کند. مثلا بگوید: تو زناکاری. یا اینکه فردی را به کسی غیر از پدرش نسبت بدهد. کسی که چنین ادعائی کند جزایش هشتاد ضربه شلاق است و این جزا در صورتی محقق می شود که وی چهار شاهد که بر این سماله شاهدت بدهند را ارائه نکند. این چهار شاهد باید با چشم خود دیده باشند که متهم با زنی که بر وی حلال نبوده زنا کرده است.

ـــــــــــــــــــــــ

یا اینکه خود زوج با همسرش هم بستر شه ولی نوزاد در فاصله ای کمتر از شش ماه پس از همبستری به دنیا آمده باشد، در این حالت قذف واجب می شود و زوج باید آن بچه را با لعان از خود نفی کند. زیرا ملحق کردن فرزند دیگری به خود ممنوع است. هم چنین ممنوع است که نسب وی را نفی کند.همان گونه که از پیامبر روایت شده است که فرمود: «هر زنی که بر قومی وارد شود و از آنها نباشد،  از خدا هم نیست و خداوند او را در بهشت داخل نمی کند.» پس همان گونه که حرام است برای زن که بر قومی داخل شود که از ایشان نیست، مرد نیز باید همن کار را انجام دهد و بر آن زن وارد نشود.

اما اگر زوج احتمال بدهد احتمال که آن بچه از وی باشد مبنی بر اینکه زن فرزندش را در فاصله ای شش ماهه پس از هم بستری زاده باشد، گفته اند که اگر مرد از حیض زن استبراء نکند و با استبراء کند و بچه شش ماه بعد از زمان استبراء به دنیا بیایدقذف و نفی نوزاد حلال نیست حتی اگر زوجه اش را به زنا متهم کند. رسول خدا فرموده است:«هرذ مردی که فرزند خود را نفی کند در حالی که به وی نگاه می کند، خداوند فرزندش را در روز قیامت از او دور می کند و در برابر امت های اولین و آخرین وی را بی آبرو می کند.»

تعیف قذف از لحاظ شرعی

قذف در لغت یعنی پرتاب کردن و در اصطلاح فقها یعنی نسبت دادن زنا به صورت صریح به یک فرد پاکدامن. اتهام زدن به مسلمان پاکدامن را از آن رو قذف گفته اند زیرا گوینده این کلمه زشت، این واژه را پرتاب می کند دریت همانگونه که سنگ را پرتاب می کند.  و این کار را در حالت عصبانیت اناجم می دهد ونمی داند که با این کارش یک زن پاکدامن و بی گناه و پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و فرزندان و اقوام و نزدیکانش و هر کس که از بسته شدن تهمت زنا به وی متضرر می گردند را مورد آزار و اذیت قرار می دهد. چنین شخصی می خندد و غافل است از دردهای آن افرادی که به ایشان تهمت زده است. هم چنین قذف را فریه گفته اند به که به معنای افترا و دروغ است.

خداوند متعال زنان را با این اوصاف نیکو که ماسب شأن‌شان است وصف کرده است. پاکدامن‌اند گویی که مانند دژی نفوذناپذیرند، غافل از فحشا هشتند. یعنی اینکه از تفکر درباره کارهای زشت علاوه بر توجه به آن خالی الذهن‌اند. مؤمنانی هستند که به قرآن و احکامش و رعایت حد و مرزهای ایمان، عقیده دارند.صفت پاکدامن را بر زن شوهر دارد یا بی شوهر که عفیف است اطلاق می کنند. خداوند متعال درباره حضرت مریم می فرماید: (همان کس که دامانش را پاک نگاه داشت.) یعنی اینکه دامن خود را از انجام کارهای زشت محفوظ داشت. هنگامی که چنین زنی ازدواج کند بازهم دامنش را – مگر برای زوج- حفظ می کند. زنان پاکدامنی که ازدواج نکرده اند، دامن خود را از دست همه حفظ می کنند.

ائمه چهارگانه متفق القولند که اگر انسان آزاد بالغ عاقل مسلمان مختار به یک نفر آزاد بالغ عاقل مسلمان عفیف در گذشته تهمت زنا بزند، حد بر وی جاری نمی شود یا اینکه تهمت زنا بزند بر یک زن آزاد بالغ عاقل مسلمان عفیف لعنت نشده، حد بر او جاری نمی گردد. اگر به آن زن به صورت صریح یا کنایه ای در جایی به جز میدان جنگ تهمت زنا بزند و تنها شاهد این سخن هم خودش باشد باید بر او هشتاد ضربه شلاق زد. و این در صورت است که نتواند دلیلی برای ادعایش اقامه کند و چهار شاهد عادل ارائه نماید.

اسلام شرطی در مورد پاکدامنی ذکر کرده است. پیمبر می فرماید: «کسی که به خدا شرک بورزد پاکدامن نیست.» هم چنین عقل و بلوغ را هم جزء شروط آن ذکر کرده اند. پیامبر فرموده است: «این سه مورد جزء سروط پاکدامن است.» هم چنین آزادی نیز جزء شروط است. زیرا برده، شأن پایینس دارد و تهمت زنا بر وی بزرگ داشته نم شود. عفت را مخالف زنا دانسته اند. زیرا حد برای تکذیب تهمت زننده مشخص است. اگر فرد مقذوف (تهمت زده شده) زنا کار باشد، قاذف( تهمت زن)سادق بوده. همچنین اگر فرد مقذوف با زنی به صورت شبهه ناک همبستری کند یا ازدواجش با آن زن فاسد بوده باشد، قاذف راست گفته است. زیرا در این مساله شبهه زنا و نیز شبهه حل وجود دارد. هر کدام از این دو شبهه حد را از فردی که همبستر شد ساقط می کند و همچنین حد از گردن زنی که به وی تهمت زده شده ساقط می گردد. در این مساله اختیار را مدنظر قرار داده اند. زیرا در کار مکروه حد جاری نمی شود. بلکه وی را عقوبت می کنند. هم چنین از جمله شروط پاکدامنی را این دانسته اند که در گذشته به خاطر زنا حد زده نشده باشد تا در ظاهر پاکدامن باشد.

اگر شخصی در جوانی اش یک مرتبه زنا کرده باشد و پس از آن توبه نموده و حال خود را نیکو کند و پیر شود نباید بر قاذف حد جاری گردد. اگر کافر یا بنده ای زنا کرد سپس مسلمان شد و به اسلام گردن نهاد و پس از آن کسی تهمت زنا بر وی زد، حد بر وی جاری نمی گردد. برعکس اینکه اگر در کودکی یا حالت دیوانگی اش زنا کند سپس بالغ شود یا هوشیار گردد و کسی به وی تهمت زنا بزند باید بر وی حد جاری گردد. زیرا انجام زنا شک نسبت به گذشته را در وجودش به وجود می آورد. بخاطر اینکه خدای متعال آبروی بنده اش را در ابتدای ارتکاب گناه نمی ریزد. اگر زنا کد مشخص می گرذد که وی پیش از این نیز چنین کاری کرده است. روایت شده مردی دز مان عمر بن خطاب زنا کرد. مرد گفت: بخدا قسم جز همین یک بار زنا نکرده ام. عمر به او گفت: دروغ می گویی. زیرا خدا بنده اش را برای بار اولی که گناه مرتکب می شود، بی آبرو نمی کند.

ائمه چهارگانه برآنند که- قذفی که حد بر آن جاری می گردد- این است که کسی دیگری را به زنا یا لواط متهم کند یا نسبتش به پدرش را نفی نماید. در حالی که مادرش آزاده و مسلمان باشد. و این کار را با سخنی صریح بگوید. بدی تهمت زنا، بدی و دنائت نفس، پرده دری، افشا کردن گناهان و بی غیرتی است. همه اینها از جمله صفات پست حیوانات است. اگر کسی که به وی تهمت زده شده، زن باشد، ننگ را برای قومش به بار خواهد آورد. حتی شاید به خونریزی هم منجر شد. اگر کسی که به وی تهمت زده شده، مرد باشد، نشان گر اسن است که در دید او کرامت ارزشی ندارد و بی غیرات است و اگر چنین چیزی برای دیگران پیش بیاید برایش بسیار عادی خواهد بود و هیچ اثری بروی ندارد و خونش را به جوش نمی آورد. از این روست که گفته شده: فرد با غیرت زنا نمی کند. همین کار به عنوان عار و ننگ برای خود و فرزندان و نوادگانش در طول دوران ها کافی است.

فقها اجماع دارند که منظور از رمی در این آیه تهمت زنا است و نه تهمت گناهان دیگر. برای این منظور چندین قرینه وجود دارد. از جمله: این آیه پس از آیه زنا آمده است و در آن از تعبیر پاکدامنان یعنی زنان عفیف یاد شده. اینها نشان گر این است که رمی، یعنی تهمت بر ضد عفاف. این سخن خدا: (اگر چهار شاه نیاوردند) دلالت بر صحت تهمت دارد و مشخص می گردد که این تعداد شاهد شرط نیست مگر در

فرقی نیست میان اینکه قاذف و مقذوف زن باشند یا مرد. خداوند متعال مقذوف را به زن اختصاص داده و آن را ذکر کرده است. و از ایشان به«المحصنات: پاکدامنان» تعبیر نموده است. بدین خاطر که ضرر زنا به خانواده زن نیز تجاوز می کند و ایشان را وارد معرکه ای شدید می نماید. برخلاف مرد که چنین چیزهایی متوجه وی نیست.

همچنین خدای متعال قاذف را به مردان نسبت داده و گفته: (کسانی که تهمت می زنند) زیرا معمولا زنان با حیا هستند و معمولا زنان به مردان تهمت زنا نمی زنند.

در سنت بیان شده است که در مساله قذف میان زن و مرد فرقی نیست. همچنین شروط لازم برای اجرای حد قذف بیان شده است که شامل عقل و آزادی و چیزهایی دیگر است که در کتاب های فقهی آمده است.

ــــــــــــــــ

مگر در زنا. بر این مساله که شلاق زدن بغیر از زن واجب نیست اجماع وجود دارد. پس واجب است که بپذیریم که مراد از رمی در این آیه تهمت زناست نه بقیه تهمت ها.

فقها اتفاق نظردارند براین که حد قذف بر قاذف اجرا نمی شود مگر زمانی که خود مقذوف بخواهد حد قذف بر قاذف جاری شود. زیرا این حق اوست بخاطر ننگی که دامانش را گرفته. پس اگر از قاذف بگذرد و رهایش کند، و خواستار اقامه حد نباشد، حد بر وی جاری نمی گردد.