تصمیم گیری اخلاقی

برگزاری کلاسهای آموزشی انجام پایان نامه

هسته و محوریت هوش اخلاقی، تصمیم گیری اخلاقی است که دارای ویژگی های رفتاری و شناختی است. کلبرگ گفته بود که پیشرفت شناختی و تجارب اجتماعی- اخلاقی بر تصمیم گیری اخلاقی که ریشه در استدلال منطقی دارند، اثر گذار بوده است. رینولد تصمیم گیری اخلاقی را تفسیر می کند. در این مقاله، تعریف آگاهی اخلاقی ارتباط نزدیکی با هوش اخلاقی به عنوان یک عنصر آگاهی  دارد. نتایج این تحقیق دلایلی ارائه می دهند مبنی بر اینکه نقض هنجارهای رفتاری ارتباط مثبتی با آگاهی های روحی دارد، در حالیکه استعداد اخلاقی بر آگاهی اخلاقی تأثیر گذار است.

برگزاری کلاسهای آموزشی انجام پایان نامه از اشخاصی که در فرایند تصمیم گیری اخلاقی و واکنش به نشانه های اخلاقیِ محیط دارای تعاملی انعکاسی هستند، حمایت می شود. رینولدز نیز آگاهی فعلی عملکرد مغز به یک الگوی عصبی نوآورانه از فرایند تصمیم گیری اخلاقی را مجدد پیکر بندی کرد. دیدگاه تصمیم گیری اخلاقیِ رینولدز به عنوان رفتاری منطقی و سنجیده از دو چرخه ی مرتبط اما با عملکردی متمایز در مغز انسان ناشی می شود. سیستم X بازتابی از چرخه ی الگوی تطبیقی است، در حالیکه سیستم C  در تصمیم گیری اخلاقی چرخه ی استدلال آگاهانه است که بسیار حیاتی می باشد. اخیراً تحقیقی عصبی می گوید که قضاوت های اخلاقیِ اشخاص بر اساس عملکردهای شناختی کنترل شده و نیز تصمیمات خودکار بصری است. گرینی می گوید که عملکردهای شناختی کنترل شده، محرک قضاوت های اخلاقی سودمندگرا هستند. برعکس، پاسخ های بصری بیشتر به قضاوت های غیر فایده گرا منجر می شود.

چارچوبی که ارائه شده است، نزدیکترین شباهت ها به تصمیم گیری اخلاقی  به عنوان مفهومی مبتنی بر گستردگی است. طرح جونز بر این فرض است که فرایند تصمیم گیری چهار مرحله دارد: ۱٫ تشخیص یک موضوع اخلاقی، ۲٫ یک قضاوت اخلاقی، ۳٫ اتخاذ تصمیمی اخلاقی، و ۴٫ تعامل در رفتار اخلاقی. جونز اشاره کرد که دو جزء دیگر بر فرایند تصمیم گیری اثر می گذارد، یکی تراکم اخلاقی و بعدی عوامل سازمانی.

Aupperle چارچوبی برای فرایند تصمیم گیری اخلاقی ایجاد کرد، که شامل مراحل مختلفی می شود، آگاهی اخلاقی، فیلترینگ اخلاقی، ساختار اخلاقی، و ایجاد چارچوب اخلاقی. ایجاد چارچوب اخلاقی شامل زیرساخت های اصول اخلاقی، هدف ماورای آن اصول، و سازگاری آن با این اصولی که به کار رفته اند، می باشد. مک دویت و دیگران این فرضیه را بنا نهادند که بلوغ فکری شخص نسبت به نقش کلیدی آن در اتخاذ تصمیمات مبتنی بر اخلاق، متغیری قابل استنادتر است. برخی نیز بر سختی اخلاقی، تعهد اخلاقی و قصد اخلاقی به عنوان عوامل اساسی در تصمیم گیری تأکید کردند. یافته های آنها نشان می دهد که اهمیت درک شده از یک موقعیت اخلاقی تأثیر مستقیم بر هدف اخلاقی ندارد، بلکه بر اقدامات و سوابق در تصمیم گیری های اخلاقی اثر می گذارد.

ویژگی های شخص نقش اساسی در پیشرفت تصمیم گیری اخلاقی ایفا می کند. شخصیت و نقص ها نیز در این فرایند بسیار اهمیت دارند، چون زمینه را مهیا می کند که برخی افراد در مقابل ضررها وارد عمل شوند. گرنیتز به این واقعیت اشاره کرد که شخص، سازمان، و عوامل اجتماعی زیر بنای این فرایند هستند. افرادی که بیستر در یک سازمان یا نهاد اجتماعی هستند، توانایی بیشتری برای تصمیم گیریهای اخلاقی دارند. برخی مطالعات نشان می دهد که تفاوت های موجود در استدلال های اخلاقی و سطوح تصمیم گیری تأثیر چشمگیری بر رفتار حرفه ای در مقابل صنایع مختلف دارد.

اطمینان ویژگی مهمی است که بر فرایند تصمیم گیری تآثیر بسزایی دارد، چرا که این ویژگی محوریت روابط انسانی و رشد همکاری ها است. اطمینان پیش بینی کننده ی قویِ پراکندگی مشاهده شده بین  شخص و میان شخص در همکاری ها می باشد. اطمینان اصلی از اطمینان به خود شروع می شود: عدم اطمینان به شایستگی خود و تصمیم گیری در عدم اطمینان به بقیه اشخاص بازتاب دارد. اگر که انسان به بقیه افراد اطمینان نداشته باشد نباید انتظار اطمینان از آنها داشته باشد. ایجاد یک محیط مساعد برای اعتماد، به اشخاص امکان می دهد خلاق باشند: هر دوی این توانایی ها برای عملکرد و موفقیت مهم می باشند. اعتماد، نیز در صورتی می تواند رشد کند که افراد درک کنند که رهبران و سازمانشان به طور اخلاقی اقدام می کنند، چرا که این موضوع لازمه ی اطمینان است. Pelletier & Bligh یافته اند که کارمندان بیشتر تمایل دارند هنگامی که مدیر ارشد درگیر یک رسوایی است به سرپرستان یا مدیرانشان اعتماد کنند.

برخی محققان بر روی اعتمادی که تجزیه و تحلیل شده، قابل اعتماد بودن و میل به اعتماد و تغییر پذیری مشترک آن با استعداد ریسک پذیری و عملکرد شغلی مطالعاتی انجام داده اند. اصطلاح کواریانس ضرورتاً یک فرمول آماری یا یک ارزش عددی است که با آن مشتق شده است. اصطلاح تغییر پذیری مشترک توصیف کننده ی مناسبی برای تغییر مشترک زبانشناسی و معنایی بین دو متغیر است. خصیصه ی قابل اعتماد بودن، شخصیت و صلاحیت امانتدار بودن را بازتاب می کند درحالیکه، تمایل داشتن به اعتماد به احتمالی قوی اشاره می کند که در آن اعتماد رخ خواهد داد. صفاتی همچون، توانایی، خیرخواهی و درستی مقدمه ی اعتمادی هستند که آغاز قابل اعتماد بودن می باشند. در مقاله ای به چهار اثر اعتماد اشاره شده است: رفتار ریسک پذیری، عملکرد شغلی، رفتار شهروندی، و رفتار غیر سازنده. میل به اعتماد اثر مثبتی بر رفتار غیر سازنده دارد.

چهار محقق  در پاسخ به نقض اعتماد مبتنی بر صلاحیت و درستی، کاراییِ کم گویی را در مقایسه با عذرخواهی و انکار بررسی کردند. سکوت موثر عدم توانایی و یا عدم تمایل فرد به تأیید یا رد موضوع نشان می دهد، ابزاری برای پاسخ به نقض اعتماد. اعتماد زمانی اتفاق می افتد که شخص آسیب پذیری خود را بر اساس انتظارات مثبت در مورد اهداف یا اقدامات طرف دیگر، بپذیرد. وقتی نقض اعتمادِ مبتنی بر درستی رخ می دهد، افراد راحت تر در مورد جرم پاسخگو هستند.

هوش اخلاقی، در نگاه اول، شبیه ساختارهایی است که به خوبی پژوهش شده اند، مثل درستی و وجدان. هرچند دو سازه ی بعدی مرتبط هستند اما یکسان نیستند. برخی از محققان در سال ۲۰۰۶ صفت گستردگی و محدودیت وجدان را به عنوان پیش بینی کننده ی عملکرد شغلی مورد بررسی قرار داده اند. این بررسی ها توانایی فرایند صفت محدودیت را به منظور پیش بینی آنچه که توسط رویکرد گستردگی بدست آمده است، مورد ارزیابی قرار می دهند. وظیفه شناسی شامل، گرایش پیشرفت (سخت کوشی)، اعتماد و وابستگی (مسئولیت و دقت)، نظم و ترتیب ( سازماندهی و هدفمندی) می شود. همچنین شامل عوامل مسئولیت پذیری و نظم و ترتیب می شود. وظیفه شناسی، پیش بینی کننده ی فوق العاده ای از عملکرد شغلی است که هنوز در معرض تقلید قرار نگرفته است. این مطالعات از چهار پارامتر مشتق شده است که باعث تغییر اعتبار قابل توجهی می شوند، بویژه در ارتباط بین تقلید و عملکرد. وظیفه شناسی همبستگی خوبی با اعتماد و اعتبار دارد.

یئو و نیل اثرات توانایی، وظیفه شناسی و گرایش اهداف در تلاش ها، اقدامات و عملکرد کاری به عنوان صفاتی که به هوش اخلاقی بسیار مرتبطند، بررسی کردند. مقاله ی علمی محققان توضیحی مفید از نقش تفاوت های فرد در توانایی شناختی در انجام وظایف ارائه می دهد که مستلزم به کار بردن، بازیابیف ارزیابی یا پردازش اطلاعات می باشد. تحقیقی که توسط دِدلی و دیگران انجام شده بود، وظیفه شناسی را به عنوان پیش بینی کننده ی عملکرد شغلی  و میانگین رتبه به مرحله بررسی کرد، درحالیکه برخی دیگر تغییر پذیریهای مشترک و ثابتی بین وظیفه شناسی و عملکرد شغلی یافتند. صفت قابلیت پیش گویی توسط نوعی معیار عملکردی تعیین شده است که مورد توجه است.

 

۲٫۲٫۴ ساختارهای مربوط به تصمیم گیری اخلاقی

 

۲٫۲٫۴٫۱ آگاهی اخلاقی

رِست آگاهی اخلاقی را به عنوان عامل اول در الگوی چهار مرحله ایِ خود در نظر گرفت. نقطه نظر برخی از محققان نیز قابل توجه است: ” به رسمیت شناختن یک شخص که تصمیم احتمالی یا عملکردش می تواند بر علائق، رفاه، یا انتظاراتش از خود و دیگران اثر بگذارد، به گونه ای که ممکن است با برخی از معیارهای اخلاقی مغایر باشد.” رینولد این میزان حساسیت را به عنوان ارزیابی یک شخص توضیح می دهد، اینکه موقعیت مطرح شده هدفی اخلاقی دارد و به خوبی از دیدگاه های اخلاقی درک می شود. نویسنده نیز متوجه شد که تمایلات اخلاقی اثری چشم گیر بر آگاهی روحی دارند. Aupperle خاطر نشان کرد که مشکلاتی که در طول این فرایند تصمیم گیری تجربه شدند، اغلب به عدم شناخت کافیِ مشکلات نسبت داده می شوند. انتخاب های ضعیف نتیجه ی شکست شخص برای درک رفتارهای اخلاقی و غیر اخلاقی است. آگاهی اخلاقی بدون شک جزء مهمی از هوش اخلاقی است. بدون شناخت مناسب دشواریهای اخلاقی، استدلال اخلاقی و رفتار اخلاقی ناقص است. با این حال، آگاهی اخلاقی متأثر از بسیاری عوامل بیرونی از قبیل خانواده، دوستان، تحصیل، مذهب و محیط کار می باشد.

طبق گفته ی Aupperle ، راهنماییِ واضح و شفاف که انتظارات اخلاقی را به وضوح منعکس می کند، باعث افزایش آگاهی اخلاقی در سازمان ها می شود. این فرضیه توسط محققان دیگر نیز حمایت می شود، آنها نیز دریافتند که یک محیط کار اخلاقی لازمه ی آگاهی اخلاقی است. نهادهایی که به عنوان موسسات اخلاقی قضاوت می شوند، همان هایی هستند که با افزایش آگاهی اخلاقی شان، فعالانه توسعه ی رفتار اخلاقی را میان کارمندان خود ترویج می دهند. نویسنده ها نیز ارتباطی مهم بین تحصیل و آگاهی اخلاقی یافتند: هرچه سطح تحصیلات بالاتر باشد، همبستگی مثبت بیشتری با ملاحظات اخلاقی دارد. Jordan آگاهی اخلاقی را از منظر شناخت اجتماعی مورد بررسی قرار داد. او دریافت که عدم توجه مدیریت به مسائل اخلاقی در مرحله ی آگاهی اخلاقی شروع می شود، پیش از اینکه استدلال منطقی صورت بگیرد. مطالعات Cano & Sam به اهمیت آگاهی اخلاقی اشاره می کند و نشان می دهد که آن افرادی که در معرض اخلاق و اهمین اصول اخلاقی بوده اند، کمتر درگیر رفتارهای غیر اخلاقی خواهند شد.

طبق این یافته ها، بدون شک، آگاهی اخلاقی زمینه ای برای شکل گیری فرایند تصمیم گیری اخلاقی است.

گرایش به ریسک پذیری. Westaby & Lowe بر اثرات اجتماعیِ سرپرستان، همکاران، و والدین بر استعداد ریسک پذیری و آسیب در میان کارکنان جوان تحقیق کردند. استعداد ریسک پذیری، انگیزه ی فرد برای شرکت در فعالیت های کاری است که ممکن است خطر ساز نیز باشد. در نتیجه این رفتاری تعمدی است. این دو محقق نیز از stewart & Roth حمایت کردند، دیدگاه آنها این بود که، کارآفرینانی که به دنبال رشد سرمایه گذاری هستند، نسبت به مدیران، استعداد ریسک پذیری بیشتری دارند. این دو محقق با نظرات Miner & Raju  مواجه شدند:  کارآفرینان، صرفنظر از اینکه مدیر شرکت ها هستند، تکیه بر پرهیز از ریسک  کردن در طول رشد سرمایه گذاری. تمایل به ریسک پذیری با توجه به کاربرد یک رویکرد گسترده برای رفتاری اخلاقی، دارای مشکلاتی نیز است.

 

۲٫۲٫۴٫۲ استدلال اخلاقی

دانشمندان رشته های متنوع، الگوهای هدفمند رفتار کار کردن، تعامل موثر انسان در ساختارهای کاری، نیاز به عملکرد شغلیِ محاسبه شده و مداخله ی سازمانی بررسی شده، همچنین تلاش هایی به منظور اقدامات بهینه ی تجاری را مورد تجزیه و بررسی قرار دادند. عناصر بسیاری باعث شل گیری فرایندی می شوند که از منبع رفتار اخلاقی ناشی شده و سرانجام به رفتار منجر می شود. بخش اصلی فرایند تصمیم گیری شامل استدلال منطقی می شود. برخی از محققان عقیده دارند، فقدان عملکرد اخلاقی بازتاب ناکارآمدی در استدلال منطقی است. استدلال منطقی خود مستلزم شناخت پیچیده و توانایی تحلیل به منظور رسیدن به نتیجه ای خاص است. رینولد آسیب را به عنوان عامل راهنما در فرایند استدلال اخلاقی، جدا می کند. در صورتی که اقدامی در سراسر جهان آسیب زا باشد، شرایط دشوار اخلاقی ظهور می کنند. نویسنده در سرتاسر این تحقیق، اشاره می کند که هوش شناختی نقش بسیار مهمی در در استدلال منطقی و تصمیم گیری ایفا می کند. Dilchert و دیگران صفت “فراموش شده” را در قابلیت شناختی به عنوان پیش بینی کننده ی ارزیابی های عینی رفتارهای کاریِ معکوس مورد سنجش قرار دادند. آنها تحقیقات محققان دیگر که در مورد ارتباط بین رفتار جنایی و هوش بود را نیز در نظر گرفتند: متجاوزان و غیر متجاوزان از نظر توانایی شناختی متفاوتند. Judge و دیگران پیشنهادهای تئوریکِ ارتباط بین هوش و راهنمایی را از نظر کمی مورد تحلیل و بررسی قرار دادند.

همانطور که در فصل قبل گفته شد، وظیفه شناسی و درستی به سطوح متداول و غیر متداول استدلال اخلاقی مربوط می شوند. در این سطوح، قوانین فرهنگی، درست و غلط، پیامدهای رفتاری و تطابق با رفتار شخص را مورد توجه قرار می دهد. در بررسی هوش اخلاقی، هدف رسیدن به سطح فراتر از متداول است ، سطحی که در آن ارزش ها و اصول اخلاقی به طور جامع در یک ساختار تجاری که بقیه ساختارهای مربوطه را اغلب نادیده می گیرد، تعریف شده است.

سن و استدلال اخلاقی همبستگی منفی  دارند. این بررسی ها یک همبستگی مشابه را بین علاقه و استدلال اخلاقی ایجاد کرده اند. با یان حال، مطالعات دیگر، ارتباطی مثبت بین این دو دیده اند.

Massey & Thorne بین رشد اخلاقیِ فرد و شکل گیری اخلاق او از قضاوت ارتباطی مثبت یافتند. به علاوه، برخی دیگر مشاهده کردند که مالیات دهنده گان با سطوح بالاتری از استدلال اخلاقی، کمتر مرتکب تخلف مالیاتی و یا فرار از مالیات می شوند. اشخاصی که دارای سطوح بالاتر استدلال اخلاقی هستند، بیتشر به اصول اخلاقی جهانی تکیه می کنند در حالیکه، اشخاصی که سطوح پایینتری از این صفت را دارند، به جهت گیری های قانونی متکی هستند. اینکه اشخاصی با سطوح پایین تر رشد اخلاقی تمایل دارند از ترس و تنبیه به عنوان نیروی محرک برای خودداری از اقدامات غیر اخلاقی استفاده کنند، در این بررسی ها اهمیتی چشم گیر دارد.

عدم مشارکت اخلاقی. نظریه پردازان عقیده دارند که برخی افراد غیر اخلاقی رفتار می کنند چون دوست دارند، درحالی که بقیه صرفاً مسائل اخلاقی را در یک موقعیت تشخیص نمی دهند. این نمونه ای است از فرایند تصمیم گیری، اقدامات شخص برای اقدام کردن در یک موقعیت مطرح شده. تئوری Bandura در مورد عدم مشارکت اخلاقی در صدد یافتن پاسخی به این سوال است که چراافراد خاص درگیر رفتارهای غیر اخلاقی می شوند.Bandura پذیرفت که عملکرد خود نظارتی انسان، که نقش مهمی در تصمیم گیری هایی اخلاق و غیر اخلاقی ایفا می کند،  می تواند به طور ارادی فعال و غیر فعال شود. عدم مشارکت اخلاقی مجموعه ای از مکانیسم های فعال شده است که مستلزم ساختار بندی مجددِ تصمیم اخلاقی، بی اهمیت جلوه دادن، تحریف، انتشار و تأکید مجدد بر موقعیت و اقدام به نفع مجرم است. تعدادی از محققان سوابق و پیامدهای مرتبط با عدم مشارکت اخلاقی در تصمیم گیری اخلاقی را مورد بررسی قرار دادند. شش تفاوت فردی برای تحریک و نمایش خود نظارتی اخلاقی نمود پیدا کرد: همدلی، بدبینی، سه بعد از منبع کنترل(داخلی، فرصت، و نیرو)، و هویت اخلاقی. Bandura هشت مکانیسم عدم مشارکت اخلاقی را مطرح کرد: توجیه اخلاقی، تشابه سودمند، برچسب حسن تعبیر، بی اعتنایی و یا انحراف از عواقب آن، اشاعه مسئولیت، جا به جایی مسئولیت، از دست دادن صفات انسانی و نسبت دادن به اشتباه و گناه. فعال سازی این مکانیسم ها به عدم تفسیر شناختی رفتاری شرم آور، عدم ارائه ای استراتژیک و ابهام و انحراف از اثرات اقدامات مضر، منجر می شود.

Detert  و بقیه دریافتند که مردان در مقایسه با زنان تمایل بیشتری به استفاده از عدم مشارکت اخلاقی دارند. نویسنده نیز دریافت که اشخاصی که بیشتر با بقیه همدلی می کنند، کمتر مایلند از تاکتیک های عدم مشارکت اخلاقی استفاده کنند. نتیجه اینکه افرادی که تمایل به عدم مشارکت اخلاقی دارند، غالباً رفتار و تصمیم گیری های غیر اخلاقی بیشتری دارند. سطوح بالای عدم مشارکت اخلاقی به سطوح پایین تر آگاهی اخلاقی مرتبط است.

شدت اخلاقی. جونز شدت اخلاقی را به عنوان محوری در تعدیل اقدام تصمیم گیری اخلاقی در نظر می گیرد. او معتقد است که شدت اخلاقی یک موقعیت باید بر شناخت مجدد آن موقعیت اثر بگذارد و همچنین الگوی رفتاری را تعیین کند که باید به دنبال تصمیم باشد. شدت اخلاقی شامل شش بعد می شود که در تمام شرایط دشوار اخلاقی که مرجعی از ملاحظات اخلاقی هستند وجود دارد: تمرکز و احتمال تأثیر، عدم درنگ موقت، وفاق اجتماعی، و هم جواری. جونز نیز مهم بودن ساختار در فرایند تصمیم گیری را کم اهمیت جلوه داد. Kelly & Elm نیز یافتند که در محیط های خاص ساختار موقعیت، اثری قابل توجه بر شناخت مجدد یک موضوع اخلاقی و شدت اخلاقی یک شرایط دشوار دارد. May & Pauli شواهدی یافتند مبنی بر اینکه شدت اخلاقی و جنبه های آن به شناخت مجدد اخلاقیات ، ارزیابی اخلاقی و اهداف اخلاقی ارتباط دارد.

عدم خلوص اخلاقی. طبق تعریف، عدم خلوص اخلاقی به معنی تلاش فرد برای معنوی ظاهر شدن است درحالیکه، واقعاً با اصول و ارزش های اخلاقی شخصی در تضاد است. واتسون و شیخ عقیده دارند که مجموعه ای از اقدامات غیر اخلاقی به جای اقدامی واحد، باعث این عدم خلوص می شود. مطالعات موجود، دامنه ای را بررسی کرده که در آن کاربرد صرف اصول اخلاقی در طول فرایند استدلال اخلاقی برای رفتار اخلاقی کافی بود و آنها نیز دریافتند که برخی افراد بدون اینکه رفتاری اخلاقی داشته باشند، فردی اخلاق گرا جلوه می کنند. محققان دو استراتژی عدم خلوص اخلاقی را بررسی کردند، عدم درک رفتار خود به عنوان اخلاق گرا، و پرهیز از مقایسه ی خود با استانداردهای اخلاقی. مطالعات نشان داد که سطوح بالای خود آگاهی اثری مغایر بر عدم خلوص اخلاقی دارد، به افراد امکان می دهد با استانداردهای شخصی هم راستا باشند. این تمایل به عدم توافق معیار- رفتار مربوط می شود که شخص سعی می کند از آن پرهیز کند. این بررسی ها به این حقیقت تأکید می کنند که اصول اخلاقی بیشترین اهمیت روانشناختی  را دارند. عدم خلوص اخلاقی تا حدی به مفهوم شدت اخلاقی مربوط می شود و تغییر پذیری مشترکی با عدم مشارکت اخلاقی دارد.

تصور اخلاقی. تصور اخلاقی ارتباط نزدیکی با شدت اخلاقی دارد. این ساختار توانایی تمایز بین جایگزین های احتمالی مختلف، و تصور اثرات تصمیم گیری را دارد. ویژگی تئوریک Seabright & Schminke   مفهوم تصور اخلاقی را به عنوان مشتق نزدیکی از تصمیم گیر انحرافی معرفی کرد. هر دوی تصورات اخلاقی و غیر اخلاقی بر فرایند تصمیم گیری اخلاقی اثری تعدیلی دارند.

 

۲٫۲٫۴٫۳ صلاحیت اخلاقی

محدودیت های حساسی که هوش اخلاقی را از رفتار اخلاقی هوشمند متمایز می کنند، قصد دارند تحقیق را مفهومی نشان دهند. داده های علمی در مورد این دو صفت اندک هستند. هر دو ساختار برای ارزیابی پیچیده و دشوارند. ابزارهای ارزیابی معتبر اکثراً مستلزم قضاوتی دقیق از زندگی واقعی یا موقعیت های تصور شده با موضوع اخلاق محور هستند. کمبود داده های علمی، درک رفتار اخلاق گرایانه و شایستگی را ضعیف می کند. ادامه بحث در این باره وقت گیر و دشوار است. Water & Sroufe صلاحیت و شایستگی را به عنوان مفهومی محدود و تکاملی توصیف کردند که توانایی شخص را برای ایجاد پاسخ های قابل انعطاف و مطابق با تقاضاها منعکس می کند. طبق گفته های رست، رفتار اخلاقی فرایندی چهار وجهی است: وجود یک مشکل اخلاقی در یک موقعیت، ارزیابی را ه حل های احتمالی و سبک سنگین کردن گزینه ها، سنجیدن اینکه چطور گزینه های مختلف یک هدف اخلاقی یا غیر اخلاقی را به کار می گیرند، و تصمیم گیری. Brytting شایستگی اخلاقی را به عنوان قابلیتی توصیف می کند که درک و بازتاب را ترکیب می کند و به صورت یک واحد جامع عمل می کند. همچنین شامل توانایی برای درک انتخاب ها و اقدامات و نیز درک خود به عنوان ویژگی مسئولیت پذیر می شود.

برخی از محققان متوجه شدند که هوش تبلور یافته، پیش بینی کننده ای مهم در قضاوت اخلاقی است. Kavathatzopoulos متوجه ی یک ارتباط چشمگیر بین مهارت شناختی ارتقاء یافته و تصمیم گیری افزایش یافته در ساختارهای تجاری شد. این مشاهدات بر این دلالت دارند که تصمیم گیری اخلاقی می تواند از طریق توانایی شناختی تشدید شده، فرا گرفته شود. برای مثال، Lind در میان اشخاص دارای صلاحیت اخلاقی بالا، انتظار قضاوت های اخلاقی ثابتی را داشت. او پیشنهاد کرد که شخص می تواند صلاحیت اخلاقی را آموزش و توسعه دهد. فرایند توسعه  باید بر شناسایی و تحلیل اجزاء در فرایند تصمیم گیری تمرکز کند.  او یافته های دیگری را ارائه داد مبنی بر اینکه سطح تحصیلات شخص نسبت به سن او، برای تحریک توسعه ی اخلاقی گرایش دارد.

Jager رفتارهایی که با اقدامات اخلاقی مرتبطند مثل، اشتراک، مراقبت، همکاری، و راه حل های تناقضی سازنده را تشخیص داد. Simons و دیگران تفاوت های نژادی را در حساسیت شخص برای درستی در رفتار مورد بررسی قرار دادند. محققان درستی رفتار را به عنوان الگویی درک شده از هم ترازی بین آنچه که افراد می گویند و آنچه انجام می دهند تعریف کرد: به عبارت دیگر، هم ترازیِ واژه-انجام. گوناگونی در نیرو های کار موجود مستلزم اعتماد بیشتر به مدیران است. کارمندان سیاه پوست بیشتر در معرض رفتارهای نابرابرانه از طرف مدیران قرار می گیرند، چون افراد از نظر حساسیت در درستیِ رفتار متفاوتند. تحقیقات، فرضیه ی حساسیت بیشتر سیاهان نسبت به رفتار صادقانه ی مدیرانشان در مقایسه با غیر سیاه پوست ها را تأیید می کند.

خود کارامدی اخلاقی. Jager بر اهمیت خودکارامدی اخلاقی و و برابری آن با مفهوم خود کارامدی احساسی تأکید کرد، صفتی که به عنوان توانایی پرداختن به تجارب احساسی منفی و مثبت تعریف شده بود. خودکارامدی اخلاقی قابلیت یا یک توانایی درک شده است برای مدیریت موقعیت های اخلاقی. ممکن است احساس شخص از خودکارامدی اخلاقی توضیح دنده باشد که چرا آگاهی از موقعیتهای اخلاقی به رفتار اخلاقی تعبیر می شود. خود کارآمدی اخلاقی مانند بقیه اصطلاحات کارایی انسان، ممکن است نسبت به ساختارهای ارتباطی حساس باشد. (مثلاً آموزش یا فرهنگ)

رفتار خود نظارتی. محققان خود نظارتی را مورد مطالعه قرار دادند، صفتی که به رفتار فعالانه مرتبط است. این توانایی شخص را قادر می سازد فعالیت های مبتنی بر هدف را در طی زمان و در تمام شرایط رهبری کند. هدفمندی از آموزش، کشف فرصت هایی که امکان عملکردهای قابل مشاهده را می دهد و پرهیز از عملکردهای منفی ناشی می شود. مطالعه ای که توسط Bryant انجام شد، همبستگی مثبتی بین رفتار خود نظارتیِ شخص و آگاهی اخلاقی او نشان می دهد.

 

 

۲٫۳ شاخص های پرسش های تحقیق

مرور مطالب فصل ۲ شناخت مجدد جوامع علمیِ ضروری و رشد در تحقیق در مورد بررسی انتخاب نوع شناسیِ هوش را تأیید می کند، مواردی همچون پدیده های روانشناختی از قبیل هوش روحی، هوش احساسی، هوش اجتماعی، و هوش اخلاقی. چرا آن برای راهنماییِ پژوهش اختصاص داده شده به نوع شناسی های هوش اهمیت دارد؟ محققان و شهروندان عادی از این توانایی های واحد در زندگی روزمره شان استفاده می کنند. بدون شک درک بهتر این صفات انسانی قابلیت فرد را برای یادگیری  از تجارب بالا می برد و به او امکان می دهد برای سازگاری با محیط و آگاهی بیشتر از اثر فرایندهای فرایند تفکر خود، موثر تر باشد.

مرور مطالب شامل چهار مسئله ی مهم علمی می شود. اول عدم تکمیل مقالات منتشر شده در مورد دو مفهوم اصلی از مطالعه ای پیش بینی شده: هوش اخلاقی و شایستگی اخلاقی. دوم ضرورت رویکردهای ححساس به عنوان ارجح ترین گزینه برای درک تصمی گیری اخلاقی و رفتار. سوم مزیت های تحلیلی گسترده از رفتار اخلاقیِ مورد بحث که به ندرت انجام می شود، و به فقدان اثرات کاملِ منتشر شده، منجر می شود. گزارشات مجلات علمی در مورد نکته چهارم ، یعنی همان رفتار فعالانه نیز ناکافی بود. رفتار  فعالانه طبق همبستگی مثبتی که در اداره ی خوب امور شرکت نشان می دهد، با مطالعات فعلی ارتباط دارد.

مطالعات پیش رو مستلزم تجزیه و تحلیل نظام مند الگوهای روان پویشیِ رفتارهای اخلاقی در یک محیط کاری منحصر می باشد. محقق نیز باید با این فرض که هوش اخلاقی ساختاری واحد است که در حقیقت به عنوان هوش در نظر گرفته می شود چالش کند. بررسی دقیق مطالب به شناخت چهار متغیر منتهی می شود که در این مطالعات بودند. بازبینی مطالب به وضوح نشان می دهد که تصمیم گیری اخلاقی هسته و محوریت هوش اخلاقی است، و شامل سه فاز می شود.  رینولد تصمیم گیری اخلاقی را به عنوان فرایندی توصیف می کند که با آگاهی اخلاقی شروع می شود و به رفتار اخلاقی منتهی می شود. تغییر پذیری مشترک بین صفات ذکر شده و بقیه نوع شناسی های هوش، بویژه احساسی و هوش معنوی به میزان کافی مورد بررسی قرار نگرفتند. عدم یکپارچگی نوع شناسی ها و صفات در تلاش برای درک هوش اخلاقی، دلیلی است برای نگرانی افراد در جوامع علمی.

بررسی اجمالی مطالب به مجموعه ای از ارزش های اخلاقی یا اصول جهانی به عنوان اساس استدلال منطقی اشاره می کند. آیا محققان می دانند این مجموعه اصول چه چیزهایی هستند؟ اصول جهانی در ساختار افریقای جنوبی قابل قبولند؟ در استدلال منطقی و شایستگی اخلاقی میان کارمندان تفاوت هایی وجود دارد؟ چنین تفاوت هایی هنگام ارزیابی افراد برای موقعیت های مختلف، کاربرد دارند؟

 

۲٫۴ شاخص های پرسش های عملی

درک بهتر این نوع شناسی های هوشی و کاربردشان در تحقیق بعد جدیدی به تحقیقات علمیِ رفتار  فردی و بین فردی موثرتر و مبادله ی میان فرهنگی در ساختارهای اقتصاد خرد و کلان، اگزیستانسیالیستی، اجتماعی، سیاسی، آموزشی، زیست محیطی، محلی، ملی، و بین المللی می افزاید.